اگه بخوای دریا رو بیاری رو کاغذ...
  
 ته اعماق ...
 
آذر 1385
ش ی د س چ پ ج
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  
 
آرشیو
 
جمعه 5 اسفند 1384
دیگری...

...

تا یکی اومد که با همه فرق داشت.

قطعه ی گمشده پرسید: "از من چی می خوای؟"

" هیچ چیز."

"از من چه انتظاری داری؟"

"هیچ"

"اصلا از من چی می خوای؟"

دایره ی بزرگ گفت:" من دایره ی بزرگم"

قطعه گفت:" فکر کنم تو همونی که مدتهاست دنبالش می گردم. شاید من گمشده ی تو باشم"

دایره گفت :"اما من قطعه ی گمشده ای ندارم .اصلا جایی ندارم که تو با آن جور شوی"

قطعه ی گمشده گفت:" چه بد. کاش میتونستم با تو قل بخورم"

دایره ی بزرگ گفت:" نمی تونی با من قل بخوری. اما شاید بتونی خودت تنهایی قل بخوری."

...  (از شل سیلوراستاین)

 

قطعه سعی کرد و دایره شد. اما دایره شدن رو دایره ی بزرگ بهش یاد داد.

همونطوری که تو یادم دادی و یادم میدی " م.ج" . ممنون.

                                                            ...

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 8126


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
در این سرای بی کسی ٫ کسی به در نمی زند.
...
خسته ٫ آشفته ٫ رسیده به انتها
...
بزن.
بزن.
بگذار تمام شود.
تمام.
برای همیشه.
شناسنامه کامل من...