اگه بخوای دریا رو بیاری رو کاغذ...
  
 ته اعماق ...
 
آذر 1385
ش ی د س چ پ ج
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  
 
آرشیو

مجموعه سریال جومانگ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
شنبه 18 آذر 1385
شب برفی

  میلرزم...

  میلرزم از دروون...

  میلرزم و مینویسم...

   مینویسم...

  سپیدی ، سرما ، سیاهی ، سکووت .

  شعله های بی جان آتش ، سرمایم را چاره نیست .

  چشمانم بالا می آید ،

   دانه های لرزان را مینگرد

  و قلبم ، سیاهی خامووش را .

  میلرزد ، می سوزد ، قطره ای می چکد .

  باز هم دلم گرفته است .

  کاش میدانستم چرا...

  کاش میدانستم چه شد...

  کاش میدانستم این نیز میگذرد...

  کاش میدانستم این صدا نیز خامووش میشود...

  کاش میدانستم این دستان سرما زده را پناهی نیست...

  کاش میدانستم این نگاه را توقعی دیگر است...

  کاش میدانستم این نیاز نیز معنایی دیگر دارد...

  و کاش میدانستم این نیز ، " گذشته"  است...

  و تکرار تکرار...

  با دستان لرزان ، چنگ در آغوش قایقکی شکسته ،

  ملتمسانه به تلاطم امواج نگریست ،

  در جستجووی امید...

  به بستر سراسر محبتی که اکنوون هجوم قهر را فریاد می کرد .

  نگریست وگریست...

  گریست...

  گریست برای حرفهای پاییزی ...

  گریست برای آغوش زمستانی ...

  گریست برای هرگز نگریسن ...

  و گریست برای ...

  آری بار دیگر گریست...

  بار دیگر تنها ماند ...

  بار دیگرغرق شد ...

  بار دیگر شکست ...

  و باز هم تنها شکست ...

  ...


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 8114


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
در این سرای بی کسی ٫ کسی به در نمی زند.
...
خسته ٫ آشفته ٫ رسیده به انتها
...
بزن.
بزن.
بگذار تمام شود.
تمام.
برای همیشه.
شناسنامه کامل من...