| |
| یکشنبه 7 اسفند 1384 |
| کاغذ پاره های... |
یه صدا ، یه آوای آشنا
نوایی ملموس تر از رخسار خزان زده ام.
یه نگاه ، خدنگی سوزنده
چسمانی خمارتر از کودکی به خواب رفته ام.
یه لبخند ، یه سکوت
یه دنیا حرف ، شعر ، غزل
یه دنیا جام ، می ، شراب
مطیع نت های قلبش
پنجه های نگاهش روی تارهای قلبم می لغزید
می لرزیدم از این آهنگ
که زمینی اش نمی پنداشتم.
گره خورده در اندامم
دست هایش مرا می جست ، درونم را
می هراسیدم از این گرما
که سوزندگی اش را تاب نمی آوردم
...
نوا ، نگاه ، لبخند ، سکوت ، قلب ، لمس ، تماس ، صدا ، اشک ، شعر ، غزل ، آغوش ، بوسه ،...
مست و پاتیل شناور در گردشی سرگیجه وار،
آسوده آرمیده در گرمایی سکرآور،
وتسلیم و رها سپرده به عمقی بی نهایت
...
بار دیگر سکوت و فقط سکوت.
نفرین بر تو پاییز که دگر بار خزان زده ام کردی.
(اینو نوشتم و گذاشتم اینجا تا بدونین منم گاهی فالش میزنم ، خیلی بدم فالش میزنم.) |
|