| |
| شنبه 6 اسفند 1384 |
| او... |
زنگ سکوت ، موسیقی تنهایی
چهار دیوار و پنجره ای تاریک ، حریم امن بودن
جنینی فرورفته در خود ، چشمی نشسته به انتظار
پس کی متولد می شود؟
انقباض رحم را نوزاد پاسخ ندارد
کیسه آبی خالی ، زندگی از دست میرود
توان ندارد ، زندگی می خواهد اما...
فریادی خاموش فشار می آورد
متولد شو...
نمی تواند ، دستانش بسته ، دهانش دوخته ، ذهنش به پوچی گراییده
تسلیم و اسیر ، سر فرو فکنده
خیره به سپیدی ، نوشته بر ذهن ، پوچی های روی کاغذ
یک قطره اشک ، تلخی لبخند
چشم بسته رو به سوی عدم...
فریادی دوباره ، فشار درون ، هجوم دست ها...
متولد شد
اوست
سلام.
(به یاد لحظات تنهاییم که همیشه با حضورت پر کردی ، به یاد ۸ سال پر از خاطرات با تو بودن ، به یاد تو مونای قشنگم ، تویی که همیشه منو به زندگی برگردوندی) |
|